تبليغاتX
عــشــق یــعــنــی گــداخــتــن

عــشــق یــعــنــی گــداخــتــن

تولد

 امروز تولدم بود ۲۹ سالم شده 

دیشب خیلی خوش گذشت کلی کادو... و کیکی که عالی بود

 

  همسرم با یه اس ام اس بی نظیر باعث شد حسابی کفم ببره:

همنفسم با به دنیا آمدنت گرما بخشیدی به آبان ماه

و شاد کردی ۱۴ آبان را

نوید دادی زندگی پدرو مادرت را

که نعمتی افزون شد بر خانه آنها

و حالا

با همان گرما، گرمی بخشیدی زندگی من و نرگست را

انشاالله صد آبان دیگر را با خوبی و خوشی بگذرانی

همسرم تولدت که تولد مهربانی و از خود گذشتگیست

مبارک باد 

 

 تولد همه کسانی که تو آبان ماه به دنیا اومدن مبارک باشه

 

 

دوستون دارم 

شاد باشید و خوشبخت

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/14ساعت 21:17  توسط لیلا  | 

لبخند تو

ابرها خيلي مهربان اند!

مي خواهند كمكم كنند

تا

كمتر به خورشيد فكر كنم!

پاييز دارد لي لي مي كند توي خيابان ها.

خورشيد- اگر چه كم رنگ -هم چنان مي بارد روي تن درخت هايي

كه دارند با برگ هايشان خداحافظي مي كنند

و با پرنده هاي مهاجر هم.

من اما بهار پوشيده ام امروز!

گنجشك ها دارند بار سفر مي بندند تا بروند

جايي كه پاييز نيست و سرما هم.

مي ايستم

نگاه مي كنم به خط عبورشان.

لبخند مي زنم و عبوري خوش را برايشان آرزو مي كنم.

مي دانم كه دلتنگشان نمي شوم اصلا!

چرا كه دارد از آسمان چشمهايت

100000 تا پرنده مي ريزد!

...

هم چنان بهار وول مي خورد در اين پاييز(!!!)

و من زمزمه مي كنم:

فقط با لبخند توست كه

زمين قابل تحمل مي شود!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/04ساعت 19:23  توسط لیلا  | 

بهشت گمشده

میلاد هشتمین نور ولایت، تبریک و تهنیت

 

                         

بفرمایید در بهشت گمشده دهنتون رو شیرین کنید

 

 

و یادتون نره از امام هشتم شفاعتمون رو در این شب عزیز

 

 بخواهیم.

 

یا امام رضای مهربون گریه امونم نمیده کاش تو

 

 صحن حرمت بودم روبروی گنبد طلا،

 

..

 

دوستت دارم امام رضای مهربون

 

دلم تنگته

 

                                                    التماس دعا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/07/27ساعت 0:53  توسط لیلا  | 

کاسه گندم

راست میگن غریبی و غریبه هارو میشناسی

راست میگن غم نشسته تو صدارو میشناسی

یکی از بس که دلش تو غصه سوخته اومده

یکی هر هشتا النگوش رو فروخته اومده

بعضیا از همه دنیا بریدن اومدن

بعضیا تمام راه رو بو کشیدن اومدن

بعضیا تو این حرم تا به ابد موندنین

بعضیا مثله منن مسافرن رفتنین

اومدم تا گره کور دعارو وا کنم

هر چی که دارو ندارم نذر کفترا کنم

اومدم بغض صدامو بتکونم و برم

این ترانه نذریه، اینو بخونم و برم

                     

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/15ساعت 23:24  توسط لیلا  | 

گفتم وگفتم

به باد گفتم: ای باد عاشقم چه کنم؟

 

     به خویشتن پیچید، به گردباد بدل شد به سوی صحرا رفت.

 

به آب رود نوشتم که عشق چیست بگو؟

 

     سری به سنگ زد و نعره زن به دریا رفت.

 

به آه گفتم: پایان کار عشق کجاست؟

 

     ز جحم سینه برآمد ز ابر بالا رفت.

 

به مرغ شب گفتم: که جفت همدل و همراز و مهربان داری؟

 

     دمی به ناله فتاد از گلوش خون بچکید، ز شاخه پر زد و با درد خویش تنها رفت.

 

به برگ سبز نوشتم تو همنشین گلی بگو حکایت خویش؟

 

     جواب داد که گل چو عشق ما دانست به دلبری پرداخت،

 

     دهان به ناز گشود هزار رنگ شد از بوسه های گرم نسیم،

 

     شبی به حجله باغ خبر شدیم که برگش به باد یغما رفت.

 

به یار گفتم: پیمان و مهر یاران کو؟

 

     جواب داد به طنز، تمام دود شد و سوی آسمان ها رفت،

 

          وفا ز یار مجوی، بلاست یار بلا.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 10:59  توسط لیلا  | 

باروت و باران

... کسی در گوش من می گوید: بخوان یکی دو فرازش سهم شما است.

چرا من بخوانم؟

سکوت برقرار شده است و کسی نم نم می گرید.

در موقعیت غریبی قرار گرفته ام.

دلم می خواهد بخوانم،

اما تا به حال در هیچ جمعی و برای کسی دعا نخوانده ام.

تصمیم گرفتم بخوانم، اما گریه مهلتم نمی دهد.

دیگران هم گریه می کنند.

صبر کردن دیگر جایز نیست با صدای آشفته ای شروع می کنم.

- یا ابا الحسن، یا علی ابن موسی الرضا...

یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.

همه می گریند.

در سنگر، باران می بارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/07/13ساعت 22:15  توسط لیلا  | 

پای سفره عاشقی

خدا به انسان می گوید؟

شفایت می دهم

از این رو که آسیبت می رسانم،

دوستت دارم

از این رو که مکافاتت می کنم.

 

 

 

وقتی معشوق انسان بی نهایت باشد، عشقش نهایت ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/07/12ساعت 0:4  توسط لیلا  | 

نیاز

سلام 

 بلاخره اومدم اونم بعد از سه سال با همون اسم وبلاگ قبلیم

اما یه فرقی کرده اونم اینکه الان تقریبا دو ساله که ازدواج کردم

 با مردی که هنوزم نمی دونم چی شد که بهش بله گفتم عشق بود

 یا فقط میدونم دلم نسوخته که به مردی معلول نود درصد که

 یه دختر کوچک داره بله گفتم الان خیلی دوسش دارم

خیلی، لمس دستهای فلجش لذت بخش ترین حسه برام

قربونش برم همیشه میترسه مبادا منو از دست بده یا

 میترسه مبادا چشمم به فرد سالمی بیفته اونو یادم بره ولی

 تا حالا که دو سال گذشته هنو همچین اتفاقی نیفتاده آخه

 خیلی دوسش دارم

 یادم میاد۶ماه طول کشید که بهش بله بگم، اون سرپرستم

 و بود من زیردستش با اون دستاش وقتی کار میکرد...

 نمیگم چه حسی داشتم بماند

کجا بودیم بله قصه منو حسن از اونجایی شروع شد که

قرار شد بعد عروسیمون بریم مشهد ولی مثله اینکه

 قسمت نشده منو و اون بریم پابوس امام رضا تا بهش

بگم ببین شوهرمو من هیچ وقت از رو دلسوزی بهش

 بله نگفتم نمیدونم هم چی شد که بهش بله گفتم ولی

 میدونم یه حس عجیبی بود...کمکش کن منو باور کنه

وقتی خیلیا مخالف ازدواج منوحسن بودن بهشون گفتم من

 با مشکلات بزرگ شدم با مشکلات هم زندگی میکنم

 واقعا هم همینه الان مشکلات مالیمون خیلی زیاده آخه

 مردم به حسن کار نمیدن به خاطر شرایط جسمیش یا

 اگه هم بدن مثله کار اولش تیکشونو بهش میندازن که

 از روی دلسوزی بهش کار دادن...خدایا کجای کار ما

 اشتباهه حسن هم باور کرده که مشکل داره به خدا

 قسم هیچ وقت عیبشو ندیدم حتی وقتی با هم قدم میزنیم

 و اون زن و شوهرای سالم و میبینه میدونم میترسه ولی

 من تمام فکرم باهاش قدم زدنه امیدوارم یه روزی فریادامو

 بشنوه که هیچ عیبی نداره

امام رضا جونم میدونم قول بهم داده منو میاره پیشت ولی

 هنوز هم به خاطر مشکلات مادیمون نتونسته این خواستمو

 برآورده کنه اشکاشو میخوره تا من نفهمم، عیبی نداره

 از تلویزیون تورو میبینمو لذتشو میبرم من تنها پیشت

 نمیام اونم میارم به امید اون روز نشستم که با حسن و

 تنها دخترش پیشت بیام بدون دغدغه ای با شنیدن

 قطعه ای از بهشت اذن ورودمو ازت میگیرم حتما حتی

 اگه یه روز به پایان زندگیم باشه امام رضای مهربون

آمدم ای شاه، پناهم بده        خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجا در ماندگان       دور مران از درو، راهم بده  

ای گل بی خار گلستان عشق       قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم       اذن به یک لحظه نگاهم بده...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/11ساعت 19:38  توسط لیلا  |